ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

39

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

و نزد پيران آغاز سخن كردند كه : تو گفتى كه لخت فرو مايه‌اند * ز ايرانيان كمترين پايه‌اند « 1 » جمعى كه تير ايشان چنين باشد كمترين پايه نيستند . پيران آغاز تدبير و حيله و فريب نموده ايشان را به تلبيس مايل به جنگ نمود و روز ديگر رستم به ميدان رفته ، كاموس‌كشانى را به كمند بگرفت و روز ديگر خاقان را بگرفت و روز سيم فورهندى و چنگش را بكشت و پادشاهان كه بكومك افراسياب آمده بودند بسته و خسته و منهزم شده آن لشكر كه مدتها جمع شده بودند رو به گريز نهادند 19 . لشكر ايران تا كنار آمويه ايشان را تعاقب نموده . پس از آن جنگ ، بمدتى رزم دوازده رخان شده . جنگ آخر تورانيان كشته‌شدن شيده است بدست كيخسرو « 2 » و آخر عهد افراسياب و غائب شدن كيخسرو و پادشاهى به لهراسب دادن و آزرده شدن لهراسب از زال و انقضاى پادشاهى لهراسب و عهد گشتاسب و قصهء اسفنديار . اما ظهور شجاعت و وفور كياست و پهلوانى و جهانگيرى رستم در عهد كاووس و كيخسرو بوده ، عقده‌هاى مشكل به يمن بازوى آن پهلوكىنژاد گشوده . رسيده به هر نيك و بد راى او * ستون خرد گشته بالاى او بروز مصاف آن يل ارجمند * بشمشير و خنجر بگرز و كمند دريد و بريد و شكست و ببست * يلان را سر و سينه [ 18 ] و پا و دست و در عهد گشتاسب كار به جائى رسيد كه اسفنديار را به سيستان فرستاد كه تا دست رستم نبندى ولايت‌عهد و پادشاهى به تو نميدهم و چون به سيستان آمد ، پهلوان به او « 3 » مهربانى و گرمى نموده ، چندان تضرع و ابتهال نمود كه به عجز منجر شد و اسفنديار قرار بستن بازوى رستم به خود داده بود و بنوعى ديگر راضى نميشد . چنانچه رستم آشفته شد و گفت : كه گفتت برو دست رستم ببند * نبندد مرا دست چرخ بلند

--> ( 1 ) - در شاهنامه اين بيت چنين است : تو گفتى كه لختى فرومايه‌اند - ز گردنكشان كمترين پايه‌اند ( ص 950 ) . ( 2 ) - شاهنامه صفحات 1306 و 1307 . ( 3 ) - در اصل : پهلوان و او .